|
KHODABiAMORZ! pittza_peperoni
|
فرصت زير يك سقف ماندن
از دست رفت
یا چتر باز نشد
یا باران بند آمد
پ.ن:
تو: كوه كه نيستيم، يك روز به هم ميرسيم
من: میدونم
بنویس!
بنویس و هراس مدار
از آنکه غلط میافتد
بنویس و پاک کن
همچون خدا که هزاران سال است
مینویسد و پاک میکند
و ما هنوز زندهایم
در انتظار ِ پاک شدن
و بر خود میلرزیم !
ما زن ها دو دسته ایم...
دسته ی اول اونهایی که دماغشون رو عمل کرده ان...
دسته ی دوم اونهایی که بلافاصله با دیدن کسی از دسته ی اول، به مرد همراهشون میگن: اون زنه دماغشو عمل کرده ها !!
*جالب بود
من که میگم دسته ی سومی هم وجود داره که من مال اون دسته ام
نه دماغمو عمل می کنم نه...![]()
گیرم دوستی داشته باشی که زمانی عاشقت بوده و حالا یواشکی به آپارتمان دوست داشتنی اش بروی تا آرمش بگیری...
روبروی من ایستاده ای با آن چشم هایت که هیچ وقت به من نمی گویی چه رنگی ست به من نگاه می کنی ...
اين شعر
يك زير سيگاري ست
مرا
در آن خاموش كرده اند
به همين خاطر
خاكسترش مايل به خون است
يك نفر
مرا مثل سيگاري
روي لبش گذاشت و
تا انتها كشيد...
زندگی
چمدانش را بست
مرگ هم تلفن نمی زند.
آن قدر خسته ام
که دراز می کشم
و کم کم در خاک فرو می روم
آن قدر خسته ام
که دیگر مرگ هم به دردم نمی خورد
من از ادامه می ترسم
از اینکه تابوت
تنها اتاقی باشد تاریک تر
و من دوباره استخوانت را پیدا کنم
و تکه های پازل عشق
دوباره چیده شود
کسی چمدانش را در ایستگاه جا بگذارد
ما در سایه ها در ریشه های درختان قدم بزنیم
و مارها
ماهیان برکه ی خاک...
¬
لب هایم را
بر لب هایت می گذارم
انگار هیچ اتفاقی نیفتاده
و تنها چراغ را خاموش کرده اند
»گروس عبدالملکیان
خاک قاصدکم را که گرفتم
مرد !!!
از من به من نصیحت
جایی که شک هست عشق نیست.
ترس «از دست دادن» را ریخت
از دست دادنت.
خاطره الکل نیست
خشک که شد بپرد ...
شانههایم هنوز بوی اشکهایت را میدهد
چه بار سنگینی بود گریههایت
و پای برهنهام از زخم خونین
از دویدن پی دردها و غصههایت
یادت میآید... ؟
سلام همهاش سوءتفاهم است
خداحافظ !
مشتهای من همیشه پوچ است
اینقدر شانست را امتحان نکن
سنگ هم باشی
آدم ها رویت یادگاری می نویسند...
آرزوهایم...
همه نذر برگشتنت
شاید که بیایی
گول زده اند خط های موازی را
وگرنه
در بی نهایت کسی به کسی نمی رسد
معلم میگفت: «نقطه، سر خط !»
هر چه نقطه میگذارم
سر خطی نمیرسم !
تو تنها مثال نقض ِ دنیا بودی برای برهان خلف ام بر قاعده ی " کسی را که دوست می داری، دیگری را دوست می دارد و آن دیگری ...! " اما آن برهان لعنتی اصل لانه کبوتری که "دو کبوتر در یک لانه جا نمی گیرند! "، برهان خلف ام را بی "تو"، بی معنی نمود. می بینی نازنین، هر چه می کشیم از همین اصول منطقی ریاضی است !
بالاخره پالتوهامون رو در بیاریم یا تنمون کنیم ؟! هان بهار ؟!
گر من تَرک ارباب وفا کردم پشیمانم
اگر اینگونه با ساقی جفا کردم پشیمانم
من از عمری که با زاهد فنا کردم
من از جوری که در راه خدا کردم پشیمانم
من امشب گوشه ی میخانه می مانم
که داد از ساغر و پیمانه بستانم
به هر جا پا گذارم کینه ها بینم
هزاران چهره در آیینه ها بینم
چه جایی خوشتر از میخانه بگزینم
من اینجا مست و حیرانم
من امشب گوشه ی میخانه می مانم
که داد از ساغر و پیمانه بستانم
در اینجا هر که در دل باوری دارد
در اینجا هر غمی خنیاگری دارد
که در میخانه حتی دشمنت با خود
به جای دشنه دستش ساغری دارد
من امشب گوشه ی میخانه می مانم
که داد از ساغر و پیمانه بستانم
در اینجا جز به کوی یار راهی نیست
در اینجا جز مهین دلدار شاهی نیست
در اینجا پادشاه عاشقان ساقیست
که او هم گاهگاهی هست گاهی نیست
در اینجا خون مردم خفته در خم نیست
در اینجا چهره آزادگی گم نیست
در اینجا تخت شاهی دوش مردم نیست
به نام عشق می خوانم
من امشب گوشه ی میخانه می مانم
شمال؟ - شاید... جنوب؟!!! – نه، بی جهت دلم گرفته بود!... به ندرت پیش می آید ولی باور کنید در مسیر زندگی گاهی به یک جاده ی انحرافی بر می خورم، یک کوره راه خاکی که دورم می کند از خودم.
»ریحان ریحانی
فرق تو با من این است که هیچ وقت آنقدر خسته نبودی که به هیچ چیز جز این فکر نکنی که تنها یک لحظه روی چمن های حیاط دراز بکشی ، چشم بدوزی به ابرهای کومولوس ، بوی باران را ببلعی و به هیچ چیز هیچ چیز فکر نکنی.
بزرگ تر شدیم! تا دلت بخواد دنیا دیده شدیم و البته آدم دیده !!!
می دونی! هر چی فکر می کنم می بینم دنیای مجازی با آدم های مجازی اش یه چیز دیگه ست !
دلم تنگ شده برای "من و تو" ی مجازی...
میای یه قرار بذاریم با هم چت کنیم...؟ ![]()
از این بیشتر نپرس از عشق
نمی دونم
نمی دونی
...
من از مردهایی که گریه می کنند می ترسم؛ از آن هایی که قهقهه می زنند هم .
مامان ، هنوزم می خوای بزرگ بشم... ؟!
»وقتی همه خواب بودیم/بهرام بیضایی
منم
حوايي كه سيب مي چرخاند
تن خدايان را مي لرزاند
و بهشت را از چشم مي اندازد...